خبرخوان / امروز : ۷م خرداد ۱۳۹۱

فرزندان مهران مدیری درباره زندگی او صحبت می کنند

farhadmodiriاین یک گفت و گوی خواندنی است که در آن فرزندان مهران مدیری به خیلی چیزها اشاره کرده اند. از خانه و زندگی و ماشین و محله پدرشان گرفته تا نظر و نگاهشان به کارهای او تا برخوردی که با بچه ها دارد و زمانبندی آمدن و رفتنشان و ساز و آواز در خانه و مار پیتون ۵ متری و لباسهایی که میپوشند و سریالهایی که دوست دارند و مشکلاتی که به عنوان فرزند یک فیلمساز مشهور تحمل میکنند و بالاخره تمایل پسر برای فیلمساز شدن و دختر که به موسیقی و نقاشی علاقه دارد.
فرهاد مدیری، پسر ؟ ساله مهران مدیری است. نه موهایش سیخ سیخی است و نه در فرم لباسپوشیدن عاشق لباسهای عجیب و غریب است. آن قدر که نمیتوانی از روی ظاهرش سن و سالش را حدس بزنی. میآید و مینشیند و از روزهایی صحبت میکند که در مدرسه اذیتش میکردند و از این روزها میگوید که خواهر ؟ ساله اش هم چنین وضعیتی دارد ولی فراموش نمیکند که بگوید: دیگر با این ماجرا کنار آمده ایم

فرهاد تریپ هنری نیست

قرارمان را گذاشته ایم و او راس ساعت مقرر میرسد. کت و شلوار کرم رنگ پوشیده و ما شوک میشویم. اول از سن و سالش و هنگامی که میگوید:« متولد ?? تیر ????» است و بعد از آن وقتی که میگوید:« هنرستان موسیقی درس میخوانم». او نه در فرم لباس پوشیدنش اثری از بچه های هنری دارد و نه در مرتب کردن چهره اش. البته همه اینها را خودش انتخاب کرده و پدرش نقشی در انتخاب این فرم لباس پوشیدنش ندارد. حتی میتواند بخندد و تعریف کند که ریش فراوانی داشته و برای آمدن سر گفت و گو آنها را اصلاح کرده است، چون نمیخواسته عکس اش با آن ریشهای بلند چاپ شود!

یک خانواده هنری

همسر مهران مدیری، مادر فرهاد و شهرزاد، رشته اش هنری بوده و ادبیات. خانه دار است و برای خودش مینویسد. هیچوقت دغدغه نوشتن نداشته. اسم فرهاد را هم مادرش انتخاب کرده و بعد از آن مهران مدیری زیاد از این اسم در شخصیتهای تلویزیونی اش استفاده کرده است.

پسرساز، پدر آواز

ساز تخصصی فرهاد گیتار است ولی سازهای دیگر را هم امتحان کرده است. گهگاه برای پدرش هم ساز میزند تا او بخواند. اما این در صورتی است که وقتی برای آوازخوانی وجود داشته باشد. معمولا اینطور نمیشود. معمولا پدر در خانه نیست و سر کار است یا آنکه در مرحله پیش تولید سریالهایش قرار دارد. در حال حاضر هم که میخواهد اولین فیلم بلند سینمایی اش را کارگردانی کند و سرش حسابی شلوغ است.

فرهاد گواهینامه ندارد

« من که گواهینامه ندارم ولی اگر گواهینامه بگیرم مشکلی برای ماشین نیست.» مهران مدیری به گواه حرفهای پسرش اهل شرط گذاشتن برای بچه ها نیست. فرهاد مطمئن است که وقتی گواهینامه را بگیرد داشتن اتومبیل روی شاخ خواهد بود. اگر بپرسی مهران هیچوقت دنبال او به در مدرسه میآید با راحتی میگوید هیچوقت چون وقت ندارد. پدر آخرین بار چند ماه پیش به مدرسه آمده تا در جلسه اولیا با مدیران مدرسه شرکت کند. فکرش را بکنید که اگر میخواست مدام به مدرسه فرهاد و شهرزاد سر بزند مدرسه چطور به هم میریخت.

کسی را به خلوتم راه نمیدهم

خانه شان مثل تمام خانه های این شهر است. دعوای خواهر و برادری هم در آن پیدا میشود اما تازگی ها که بزرگتر شده اند دیگر کمتر دعوا پیش میآید. فرهاد که بیشتر وقتش را در اطاق میگذراند و گاهی حس میکند برای خانواده اش کم میگذارد . فرزند خوبی برای خانواده اش نیست، این را خودش میگوید:«روی اعصابشان راه نمیروم ولی حس میکنم به عنوان فرزند، فرزند خوبی برایشان نیستم. بعضی وقتها فکر میکنم اگر خودم پدر بودم، میخواستم بیشتر به محیط شخصی فرزندم وارد شوم ولی نمیگذارم این اتفاق برای پدر و مادر خودم بیفتد.»

شرارت پشت چهره ای آرام

اما بشنوید و بخوانید از مدرسه. او بچه شلوغی است اما از اینکه سردسته باشد خوشحال نیست. میگوید :« این خلاقیت را دارم که در مدرسه سردسته باشم اما اصولا سردستگی در مدرسه بد است. چون ممکن است شما سردسته باشید و پشت تو را خالی کنند.» اما در این روزهای شلوغ کاری در مدرسه خودش منطق به خرج میدهد و پای پدر و مادرش به میان دعوا کشیده نمیشود. « همیشه، حتی اگر بدترین کارها را انجام داده باشم، با منطق زیاد آن را توجیه میکنم.» این قدرت را پدرش هم دارد « ولی نه به اندازه من». گاهی اوقات همین منطق زیاد او را تبدیل به موجودی واقع بین میکند و میتواند بین حرف هایش اعتراف کند:« بعضی وقتها معلم هایمان را خیلی اذیت کرده ایم. من واقعا از آنها معذرت خواهی میکنم.» یکی از آخرین شیطنت هایش این بوده که با بچه ها سر کلاس یکی از معلمها دوربین ببرند و فیلم بگیرند. بعد فیلم لو میرود و دست مدیر و معاون میافتد و …..«خدا رحم کرد. به خیر گذشت. بابا هنوز هم نمیداند که چی شده چون خودمان تعهد دادیم و تمام شد. حالا اینجا بخواند میفهمد!»

کادو فراموش نمیشود

مشکل رفت و آمد در خانه شان وجود ندارد. حتی ممکن است تا ساعت ?-? صبح بیرون باشد اما حتما خانواده اش میدانند که کجاست و چه کار میکند. پدر اینطور نیست یعنی گاهی پیش میآید که خانواده ندانند او کجاست و چه میکند. کادو هم خوب میخرد، به نظر میرسد حواس اش به روز تولد بچه هایش هست ولی آخرین کادویی که به پسرش داده، پول است. میخندد و میگوید:« نقدی حساب کرد» اما کادوی برعکس هم وجود دارد. پسر برای پدر معمولا کتاب و سیدی میخرد و وقتی روی قیمت ها اصرار میکنیم و میخواهیم بودجه پولتوجیبی اش را معلوم کنیم، میگوید:« معمولی، پسر بیلگیتس که نیستم!»

بازیگری؟ هرگز!

یک بار جلوی دوربین رفته است. در برنامه جنگ??. در آن برنامه نقش بچگی پدرش را بازی میکرد. از بس به هم شبیه هستند و این را همه میگویند. در پشت صحنه برنامه های پدرش زیاد چرخیده اما با این وجود علاقه چندانی به بازیگری ندارد. واقعیت این است که همیشه از زبان بازیگرها درباره حاشیه ها شنیده ایم. خودمان هم نمیدانیم وقتی فرهاد مدیری میگوید که در آرزوهای دور و دراز هنری اش جایی برای بازیگری وجود ندارد به خاطر حاشیه هاست یا اصولا علاقه ای به این محیط و فضا ندارد. اما میتواند بگوید :« همه خانواده مجبورند این حاشیه ها را تحمل کنند. هر کدام به اندازه خودشان. مسلما مادرم به این خاطر که در صدر است فشار بیشتری را تحمل میکند اما این بار روی همه خانواده هست.»

خانه ای پر از نوای موسیقی

پسر در مقابل پدر، تواضع زیادی به خرج میدهد اما میگوید از پدرش نمیترسد. وقتی میخواهیم او را روی دور کلکل با پدرش بیاندازیم، هیچ رقمه راضی نمیشود. حرفش اینست«: ما کی باشیم؟» اوضاع وقتی بدتر میشود که در ادامه صحبت درباره موسیقی میگوید: «بابا استعداد بی نظیری در موسیقی دارد» مهران مدیری به طور حرفه ای ساز نمیزند. یک مدت ساز ضربی می زده و یک مدت گیتار و پیانو. با وجود این که پدرش صدای خوبی دارد اما خاطره ای از لالایی پدر ندارد. گهگاه، شنیدن صدای پدر که برای خودش آوازی زمزمه میکند، حالی دارد.

فیلمساز میشویم

فرهاد مدیری علاقه ای به بازیگری ندارد، اما شغل مورد علاقه اش فیلمسازی است. میگوید اهل سریال سازی نیست و حضور در سینما را ترجیح میدهد. از همین حالا هم استارت را برای ساخت فیلم کوتاه زده. به خاطر هنری بودن رشته اش در مدرسه، و یک عمر زندگی در یک خانواده هنری، میتواند درباره سریال های پدرش هم صحبت کند. به نظر فرهاد مدیری، سریال مرد هزار چهره، بهترین سریال پدرش بوده:« کارگردانی، ایده، بازی بازیگرها و …» و بین سریالها هیچ علاقه ای به جایزه بزرگ ندارد.

تشابه را ببینید

فیلم میبیند، فیلمهایی که معمولا پدرش به خانه میآورد. در بین فیلمسازهای ایرانی، بیضایی و حاتمی کیا را خیلی دوست دارد. مجله هم میخواند یا حتی روزنامه اما نه اینکه پیگیری کند و عاشق مجلات باشد. لحن و فرم نگاهش خیلی به مهران مدیری شباهت دارد و خودش هم اینها را احساس میکند. برای نمونه میتوانید نگاهی به این عکس مهران مدیری در جبهه بیندازید و ببینید که او و پسرش چقدر به هم شباهت دارند.

یک زندگی متفاوت

فرهاد میگوید:« شاید در زمان کودکی، به زندگی نرمالتر و طبیعیتر فکر میکردم، اما الان نه. الان این موقعیت خوب است. نمیتوانم بگویم دوستش دارم ولی هست.» با وجود این که شرایط زندگی در این خانواده و با این پدر خبرساز چندان طبیعی نیست، اما گاهی هم پیش میآید که با هم به رستوران بروند، با هم به سفر بروند. علاوه بر اینکه وقتی میخواهد روی تمام حرف هایش پوششی از منطق بکشد، میگوید:« من و خواهرم باید این شرایط را بپذیریم و بدانیم که زندگیمان با اغلب دوستانمان تفاوتهایی دارد و یک سری امکانات را نداریم.»

بیلیاردبازها

farhadmodiri2فرهاد مدیری اهل بسکتبال نیست، سه ماه رفته و میخندد که «اثر خودش را گذاشت» از بس که قدش بلند است. اهل ورزشهای رزمی هست و اهل دفاع شخصی. با پدرش هم بیلیارد بازی میکند:« بیلیاردش از من بهتر است و همیشه من را میبرد.» پسر به طور مداوم شنا میکند و پدر هم اگرچه تقربا فرصتی برای همراهی پیدا نمیکنند. مهران مدیری برای کوهنوردی هم وقت ندارد. بیشتر اهل نرمش است. سینما هم نمیروند، در سالهای اخیر تنها یکبار با هم به سینما رفته اند. « ولی به کنسرت زیاد میرویم.»

افتخار به نام پدر

شوخ طبعی را هم از پدرش به ارث برده اگرچه میگوید کمتر امکان بروز این توانایی را پیدا میکند :« همه میگویند پدرم آدم شلوغی است اما من به خاطر شرایط خانوادگی ام نمیتوانم اینطور باشم.» و در جواب به سؤال دوم، سریع موضعش را تغییر میدهد و میگوید که حضور پدر به نفعش تمام شده و اصولا مشکل ندارد. حتی میتواند بگوید:« به نام فامیلی مدیری افتخار میکنم، هرچند سختیهای زیادی دارد.»

وسوسه پرواز

دلش میخواهد برای ادامه تحصیل و احتمالا ماندن به خارج از ایران برود. پدر هم مشکلی ندارد و هیچوقت مخالفتی نکرده. فقط وقتی کوچکتر بوده گفته بهتر است برای رفتن کمی صبر کنی تا سن ات بالاتر برود. او هم مانده. حالا هم منتظر است تا درس اش تمام شود. بعدش هم باید مسئله سربازی را حل کند:«به این دو سال که فکر میکنم غصه ام میشود. کی تمام میشود؟»

شهرزاد مدیری

وارث نبوغ و شیطنت خانوادگی

شهرزاد مدیری با یازده سال سن، کوچک ترین عضو خانواده مدیری است. آرام و شمرده حرف می زند و سعی می کند که با جواب های کوتاه، این آرامش را به عنوان خصلت ذاتی اش به ما معرفی کند. اما برق چشمانش و لحظاتی که با برادرش اختلاف نظر پیدا می کند، دستش را رو می کند و معلوم می شود که هوش و نبوغ خانوادگی به همراه آن انرژی ژنتیک، به او هم رسیده. به محض ورود به دفتر ما یکی از مجله های شماره قبل را برمی دارد و با دقت ورق می زند، یکی از عکس های پدرش در سریال «مرد هزار چهره» را می بیند و طوری که ما نشنویم به فرهاد می گوید:« نگاه کن شبیه بقال ها شده!» و بعد می خندد. دختر مهران مدیری، تمام کارهای پدرش را دنبال می کند و جزو مخاطبان اصلی سریال های طنز او است. شهرزاد تمام کارهای مهران مدیری را دیده و از بین آن ها «شب های برره» را به عنوان بهترین کار پدر انتخاب می کند. دختر ظاهرا ساکت و سربه زیری که روبه روی ما نشسته اعتراف می کند که بعضی مواقع مچ پدرش را میگیرد و به خاطر اشتباهات در کارهایش به او تذکر می دهد:« سر سریال باغ مظفر از یکی از قسمت ها خوشم نیامد به پدرم گفتم و او هم گفت درستش می کنم». شهرزاد یازده سال بیشتر ندارد اما در این مدت تمام سریالهای پدرش را موبه مو دنبال می کرده و حتی گاهی اوقات هم برای نزدیکی بیشتر به پدری که همیشه سرکار است با او به پشت صحنه سریال ها می رود:« سر پاورچین و باغ مظفر با بابام به پشت صحنه رفتم. اونجا تمام مدت دنبال شقایق دهقان بودم». دختر مهران مدیری بودن برای شهرزاد مهم ترین اتفاقات زندگی است. او گاهی اوقات از این ماجرا حسابی لذت می برد و گاهی اوقات هم نه.« هم خوب است و هم بد. گاهی اوقات آنقدر سؤال می پرسند که آدم اذیت می شود». شهرزاد با کمک برادرش و البته هوش ذاتی اش راه و روش مناسبی برای برخورد با این سؤالات پیدا کرده. اگر از شهرزاد مدیری درباره پدرش، خانواده و هر مسئله خصوصی دیگری بپرسید؛ او یا جواب نمی دهد یا اینکه با جواب های نصفه و نیمه پشیمانتان می کند. اما اگر فکر می کنید که این سختی ها او را از دختر مدیری بودن خسته کرده، کاملا در اشتباه اید، چون:«همه مهران مدیری را دوست دارند. من هم. چون پدرمه، در تلویزیون می بینمش و کارهایش را دوست دارم و البته یک جاهایی هم به درد می خورد». بله، مهم ترین نکته همین است. چه کسی بدش می آید که به اردو برود و معرفی خانم مدیر باعث شود تا با یک بغل جایزه به خانه برگردد؟ شهرزاد این ماجرا را با ذوق تعریف می کند و بعد می گوید که تا به حال کاری نکرده که مهران مدیری به مدرسه دخترش برود. در تمام مدتی که شهرزاد حرف می زند، فرهاد با سکوت به خواهرش و حرف هایش گوش می دهد و وقتی حرف به شیطنت شهرزاد می رسد، برخلاف نظر شهرزاد سرش را بالا می اندازد.شهرزاد صحبت هایش را قطع میکند و نگاه معنی داری به برادرش می اندازد و می گوید:« شیطان هستم ولی سر کلاس های مهم درس گوش می دهم». رابطه این خواهر و برادر عجیب و بامزه است. فرهاد در تمام مدت مصاحبه سعی می کند با حفظ استقلال خواهرش، مواظب او باشد. در خانه مدیری، همه با هم خوب هستند و شهرزاد به عنوان دختر کوچک خانواده با همه احساس راحتی و نزدیکی می کند. دختر کوچک مدیری، از پدرش به عنوان یک همبازی خوب در وسطی و گل کوچیک حرف می زند و او را به عنوان اولین آدمی که در زمان قهر برای آشتی پیش قدم می شود، معرفی می کند. معمولا در این جور مواقع، شهرازد به اتاقش می رود و پدر مجبور است که به اتاق او برود و گاهی با توضیح منطقی و گاهی هم با قربان صدقه رفتن، دختر کوچک را راضی کند. شهرزاد مدیری از همین زندگی ساده و پر از دوستی در کنار خانواده اش لذت می برد، در حال حاضر سرگرم مدرسه،موسیقی و نقاشی است و قصد بازیگر شدن هم ندارد. « اگر پدرم بخواهد برای او بازی میکنم اما هیچوقت بازیگر نمی شوم

مطالب مرتبط

  1. چرا کلیپ مهران مدیری از شبکه ماهواره ای پخش شد؟
  2. سری جدید قهوه تلخ در انتظار مجوز ارشاد
  3. ترکیب استقلال و پرسپولیس برای دربی۷۳
  4. فرهاد سیاه، شرور شرق تهران دستگیر شد
  5. دزد بستنی

ارسال دیدگاه 43419 بازدید کل, 6 امروز
دیدگاه ها را دنبال کنید!

۱۷۳ دیدگاه برای “فرزندان مهران مدیری درباره زندگی او صحبت می کنند”

  1. hosein گفت :

    ا ایول. خیلی جالب بود.کاش همه انقدر خوب میتونستن همه چیز حتی مسخره بازیم از بابا ننشون یاد بگیرن.ولی خداییش
    اگه مهران مدیری بچه هاشم مثل خودش باشن خیلی حال میده.مگه نه؟

  2. رسول گفت :

    سلام آقای مدیری . من یه دانش اموز پیش دانشگاهی ام. میخواستم ببینم اگه میشه یه راهنمایی کنید؟ من هم علاقه شدیدی به بازیگری دارم هم اینکه یه فیلمنامه دارم که میخوام تولید بشه . خواهشا مرا یه راهنمایی کنید . خواهشمندم مرا راهنمایی کنید باتشکر دوستدار شما رسول

  3. mojgan گفت :

    لا اقای مدیری امید وارم درکارها یتان موفق باشید

  4. مژگان گفت :

    م دوستتان دارم اقای مدیری برای نوروز چی کار کردین.

  5. حسین پرتوی گفت :

    با سلام.من هر لحظه منتظر آگهیه مرد ۳ هزار چهره هستم.همیشه منتظر کارهای خوب و هنرمندانه شما هستم. با تشکر حسین پرتوی

  6. iman گفت :

    salam. khaste nabashid. mishe adres email aghaye mehrane modiri ro bedahid?

  7. Agent گفت :

    salam.khoshhalam agar nazaramo mehran jan bebine.ishan vaghan olgooye honari man hastan va kheyli doost daram dar ayande na chandan door be onvane hamkar bebinameshoon

  8. سحر گفت :

    ممنون از طنزهایتان.سربازی شما در صغاد-آباده بوده است؟

  9. صادق گفت :

    با دیدن کارهای آقای مدیری روحیه می گیریم. امیدوارم کارای بیشتری از ایشون ببینیم.

  10. افسون گفت :

    حیف که مدیری نمی تونه هر جور سریال یا فیلمی که دلش می خواد بسازه اگه می تونست قطعاً خیلی بزرگتر از این میشد

  11. razi گفت :

    سلام، امیدوارم نظرم رو آقای مدیری ببینند
    شما کارهای فوق العده ای داریدف من دانشجو هستم و در مجله طنز دانشگاهمون فعالیت می کنم، نکاتی ظریف مینویسم که در عین سادگی پرمعناست…
    خیلی دوست داشتم براتون مطلب یا سوژه ای می فرستادم که روش کار کنید…
    آیا می تونم یکی از مطالبمو که راجع به خوابگاهه واستو بفرستم؟

  12. طنین گفت :

    سلام خدمت جناب اقای مهران مدیری نمیخوام خیلی تعریف و تمجید کنم و از این حرفها که ما عاشق شما هستیم و عاشق کارهاتون و…..در هر حال این همه حرفها برای شما تکراری شده بنده هم عادت به تعریف از کسی یا چیزی ندارم وقتی به سراغش میرم یعنی اینکه دوسش دارم وبراش احترام زیادی قائلم و اینطوری نشون میدم علاقمو اقای مدیری عزیز من عاشق موسیقی و اواز هستم خیلی دوست داشتم پسرتون استاد بنده میشد و تدری سموسیقی میکرد در هر حال ممنون از همه کارهای زیبایتان

  13. مائده محمودی گفت :

    سلام آقای مدیری واقعا خسته نباشید من واقعا از دیدن کارها وزحماتتون لذت میبرم راستش من علاقه زیادی به بازیگری وفیلم نامه نویسی دارم وازتون خواهشمندم که منو راهنمایی کنید با تشکر

  14. الهه گفت :

    خیلی دوستون دارم

  15. الهه گفت :

    میشه یه شماره ای از اقای مدیری داشته باشیم

  16. گلایل گفت :

    اقای مدیری خیلی در تلوزیون کم رنگ شده اند ما دوست داریم شما را بیشتر ببینیم ولی شخصیت خودتان را.

  17. negin گفت :

    salam.khahesh mikonam zoodtar ghahve talkh ra biroon dahid

  18. negin گفت :

    man hame hahve ra gereftam joz yekesh chon etela nadashtam toro khoda man barande besham az motajer dar biam

  19. negin گفت :

    pedar sookhte bishtar bashad lotfankheily bahale

  20. ارسلان گفت :

    با درود.اقای مدیری ، لطفا اگر ایده جدیدی ندارید به خودتان زحمت ندهید و پول و هزینه از جیب من و مردم خرج نکنید. برره و قهوه تلخ فقط رنگی هستند وکپی از روی هم،چیز جدیدی ندارند. اگر می خواهید مشکل جامعه را نقد کنید چرا یکی به نعل می زنید و یکی به میخ وگرنه این کار فقط دورهم بودن است. من از طرفداران هستم ولی انتظار می رفت کار از روی فکر باشد.

  21. محسن رضایی گفت :

    عشق، شوری در نهاد ما نهاد
    عشق، شوری در نهاد ما نهاد جان ما در بوته‌ی سودا نهاد
    گفتگویی در زبان ما فکند جستجویی در درون ما نهاد
    داستان دلبران آغاز کرد آرزویی در دل شیدا نهاد
    رمزی از اسرار باده کشف کرد راز مستان جمله بر صحرا نهاد
    قصه‌ی خوبان به نوعی باز گفت کاتشی در پیر و در برنا نهاد
    از خمستان جرعه‌ای بر خاک ریخت جنبشی در آدم و حوا نهاد
    عقل مجنون در کف لیلی سپرد جان وامق در لب عذرا نهاد
    دم به دم در هر لباسی رخ نمود لحظه لحظه جای دیگر پا نهاد
    چون نبود او را معین خانه‌ای هر کجا جا دید، رخت آنجا نهاد
    بر مثال خویشتن حرفی نوشت نام آن حرف آدم و حوا نهاد
    حسن را بر دیده‌ی خود جلوه داد منتی بر عاشق شیدا نهاد
    هم به چشم خود جمال خود بدید تهمتی بر چشم نابینا نهاد
    یک کرشمه کرد با خود، آنچنانک: فتنه‌ای در پیر و در برنا نهاد
    کام فرهاد و مراد ما همه در لب شیرین شکرخا نهاد
    بهر آشوب دل سوداییان خال فتنه بر رخ زیبا نهاد
    وز پی برک و نوای بلبلان رنگ و بویی در گل رعنا نهاد
    تا تماشای وصال خود کند نور خود در دیده‌ی بینا نهاد
    تا کمال علم او ظاهر شود این همه اسرار بر صحرا نهاد
    شور و غوغایی برآمد از جهان حسن او چون دست در یغما نهاد
    چون در آن غوغا عراقی را بدید نام او سر دفتر غوغا نهاد

  22. مجید پرورش راز گفت :

    سلام . من عاشق کارهای شما هستم و عشق بازیگری و فیلم سازی و دوست دارم در کارهای شما بازی کنم۰۹۱۹۱۰۸۳۸۹۷

  23. مجید پرورش راز گفت :

    در ضمن من ۲۳ سالمه بچه تهرانم و خوشتیپ

  24. شیوا گفت :

    سلام آقای مدیری من که همیشه و همه جا گفته ام که از آقای مدیری خلاق تر در زندگیم ندیدم . همشهری موفق باشی و پاینده

  25. محبوبه حملی نزاد گفت :

    از کار های ۸ ساله بسیار منون هستم امیدوارم همیشه موفق وپیروز باشید . وهمیشه من دوستون دارم

  26. علی گفت :

    مم

  27. علی گفت :

    آقای مدیری در باره فیلم جدید کریسمس خدا وکیلی ارزش ایرانیان مقیم خارج اینقدر پایین است و آیا خودتان ماهواره ندارید؟

  28. ناشناس گفت :

    تولدت مبارک.سامنی

  29. امیر گفت :

    برای عید چه بنامه ای دارید

  30. مهیار گفت :

    فردی ازهر نظرعالی وفیلم باحال.

  31. نازنین گفت :

    فرهاد و شهرزاد عزیز واقعا” باید به داشتن چنین پدر هنرمندی افتخار کنید….

  32. زهرا گفت :

    خیلی دوستتون دارم

  33. زهرا نصر گفت :

    سلام اقای مدیری. من عاشقتون هستم.

  34. شششششششششششش گفت :

    من یکی که از این آقا اصلا دل خوشی ندارم .به نظر من خیلی نمک به حروم هست .مگه همین برنامه های ماهواره نبود که میگفت سی دی های قهوه تلخ رو بخرید برای حمایت از این مردیکه .اونوقت این نمک نشناس برمیداره ادا در میاره .به نظر من پول فروش قهوه تلخ به مزاقش خوش اومده .به نظر من مهدی که توی ماهواره میرقصه یه مجری توانا و یه هنرمند منحصر به فرد هست .اونوقت این آشغال برای پول ادای اونو در میاره .واقعا براش متاسفم .فکر نمیکردم اینقد

  35. سینا از مهاباد گفت :

    آقای مدیری من عاشق شما هستم من هم امسال اول دبیرستان هستم ومی خوام رشته کارگردانی بخونم میشه منو راهنمایی کنید منتظر شما هستم برایم ایمیل کنید http://www.superstar_30nama

  36. laleh گفت :

    سلام اقای مدیری من شما رو خیلی دوست دارم از فیلماتون خیلی خوشم میاد ازتون ممنونم که برای ایراین همه ارزش قائلی من یه دارابی هستم نمیدونم چرا این این همه فیلماتون به رسم و رسوم منطقه ما میخوره مخصو صا اون شبهای برره که عین دارابه بعد اون قهوه تلخ که از داراب اسم بردین گفتم شاید دارابی هستی که عین ما دارابیا هستی به هر حال مرسی ممنون دوستون داریم

  37. emperatour - havas گفت :

    سلام امیدوارم .همیشه سر حال باشی میگم تو کار جدیدت خندهای نهفتس که از گریه تلخ تره .مطمئنن کارای بعدی میتونه دیدگاه خاص و عوام رو بالا ببره تا هر چه زودتر تاثیراتش که رو به بهبودی جامعه میره همه گیر شه.

  38. m گفت :

    فقط قوه تلخ

  39. محمد گفت :

    واقعا خسته نباشی

  40. مرضیه یادگار گفت :

    سلام برمهران مدیری کارتان۲۰است.همه کارهاوسریالهاتان.من طرفدارتان هستم.مخصوصاقهوه تلخ.خداقوت.سلام برسانیدبه بازیگران وعواملتان

  41. امیر مسعود گفت :

    آقای مدیری گند بزرگی زدی تقلید شخصیتهای ماهواره ای واقا از شما بعید بود خیلی خراب کردی

  42. احمدشاه یلانی هرات افغانستان گفت :

    با عرض سلام!
    اتفاق می افتد گهگاهی نخبه ای درعرصه ای بروزکندکه برای همیش نامش راماندگارگیتی کند.آقای مدیری هم ازاین کسان است ویاشایدبهترازاکثریت شان چون هیج کس نتوانسته مرااینقدرشادنگهداردکه تماشای یک سریال آقای مدیری شادم میکند.شادنگهداشتن انسانها هم بزرگترین هنرویابه عقیده ام عبادت است.خدایم همیشه تراشادداشته باشدمدیری.آرزودارم یکروزببینمت

  43. امید یکتایی گفت :

    سلام اقای مدیری هر جا هستید همیشه موفق و موید باشید

  44. آزیتا اکبری گفت :

    آقای مهران مدیری بمب خنده واقعا کار زشتی بودچرا با اینکار خودتان را زیر سئوال بردید

  45. نسیم گفت :

    salam khaste nabashid aghaye modiri bazi kardanetoon harf nadare kheyli khoob bazi mikonin hamishe too zendegitoon movafagh bashin

  46. مهدی گفت :

    سلام من مهدی از شهرستان مرودشت هستم. من از مهران مدیری خیلی خوشم می آید و آن را خیلی دوست دارم. من پسری ۱۶ ساله از شهرستان مرودشت و من می خواهم وارد عرصه ی هنر بشوم از همین ۱۶ سالگی .
    نمی دانم چه کاری انجام دهم . دوست دارم مهران مدیری برای این موضوع یک وبلادگ بسازد و توضیح دهد.
    مهدی از شهرستان مرودشت شاید هم در آینده همکارت.

  47. یلداA گفت :

    توانایی بالایی دارن کاراشون باعث میشه ادم برا یک ساعتم که شده غمشو فراموش کنه منتظر کارای بعدی تون هستیم

  48. یلدا گفت :

    موفق باشی منتظر کارای بعدیتان هستیم

  49. ناشناس گفت :

    اقای مدیری سلام .

  50. شادی گفت :

    سلام من یه دختره دانشجو هستم و خیلی دوست دارم شما رو از نزدیک ببینم و دیدن شما برای من تبدیل به یک ارزوشده.همیشه کارهای شما را دنبال میکنم.

  51. رسول گفت :

    با سلام.اقای مدیری برای عید برنامه دارین؟

  52. رضا ستوده فر گفت :

    جناب استاد مهران مدیری :
    من ، اهل کاشانم روزگارم بد نیست لقمه نانی دارم
    من طرفدار شما هستم و همیشه دنباله رو کارهای هنری و بسیار منتقدانه شما بوده ام و خواهم بود . من علاقه بسیار شدیدی به بازیگری دارم بی نهایت این کار را دنبال کردم ، هرسال در مدرسه تئاتر برگزار می کنم و از فکر خودم فیلمنامه می نویسم ، می خواستم شما من را راهنمایی کنید تا استعدادم را در این راه خرج کنم ، لابد می پرسید چرا ؛
    شما عمیشه الگوی من بودید در کارهام ، یعنی می خوام راحتون رو ادامه بدم . تورو به خدا کمکم کنید و به ایمیل من نامه ای بفرستید که من دلم رو به شما خوش کنم .
    ایمیل من :
    rezasotudehfar@yahoo.com

  53. ثمین گفت :

    با سلام و احترام

    شما مایه افتخار ایران هستید.امیدوارم بتوانم روزی از نزدیک با شما دیداری داشته باشم.

  54. شهرزاد گفت :

    خیلی دوستون دارم تمامی کارهاتونو دوست دارم هر جا هستید سلامت هر کاری میکنید موفق

  55. f گفت :

    خوب بود ولی نذاشتین بفهمیم پسره چند سالشه ؟!

  56. مینا گفت :

    سلام اقای مدیری من سریال قهوه تلخ شما را بسیار دوست دارم و هرگز نه ان را کپی کردم و نه به کسی دادم مهران عزیز من قصد دارم در اینده کارگردانی بخوانم چون خیلی دوست دارم ودر اخر با ارزو دیدار شما /مینا/

  57. مینا گفت :

    سلام اقای مدیری من سریال قهوه تلخ شما را بسیار دوست دارم و هرگز نه ان را کپی کردم و نه به کسی دادم مهران عزیز من قصد دارم در اینده کارگردانی بخوانم چون خیلی دوست دارم ودر اخر با ارزو دیدار شما

  58. مینا گفت :

    سلام اقای مهران مدیری من شخصیت شما را در سریال قهوه تلخ بسیار دوست دارم امید وارم روزی شما را ببینم/مینا/

  59. مهسا گفت :

    وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای من عاشق آقای مهران مدیری هستم دمش گرم کاردان برا خودش گفته مدیری تموم شده

  60. ناهیدمحمودی گفت :

    من از هزارکیلومتر فاصله از مرکز استان خراسان جنوبی شهر بیرجند حضور آقای مهران مدیری عزیز و خانواده محترمشون عرض ادب و احترام دارم.ملاقات با مهران مدیری و یک مراوده حضوری یکی از آرزوهای بزرگ منه.
    .با آرزوی بهترین آرزوها برای او.نصر نثارتان.
    ناهید محمودی-کارمند-ساعت ۱۲ظهر -محل کار-

  61. ناهیدمحمودی گفت :

    به نظر من مردم یه حرفایی تو دلشون هست که شاید فرصتی برای بیان اونها نداشته باشن . فیلمهای آقای مدیری این فرصت رو به آدم میده.من فیلم های ایشون رو دوست دارم چون احساس میکنم با آدم حرف میزنه . علاوه بر اوون روحیه ام عوض میشه و شاد میشم.پسرم ده سالشه و خیلی وقتا جای بازیگرها میشیم و با پسرم حرف می زنیم وبا همدیگه مث اوونها نقش در میاریم.صمیمانه برای مهران مدیری آرزوی سلامت و موفقیت دارم.آقای مدیری اگه قابل میدونین به شهر دورافتاه ماهم تشریف بیارین.دیدار شما آرزوی من و پسرمه.
    ناهید محمودی -بیرجند-ساعت ۱۲-فروردین ۹۰-حق یارتان.

  62. ناهیدمحمودی گفت :

    لطفااگه امکانش هست پیام دومیمو حذف کنین.دردیدگاه بعدیش اصلاحش کردم

  63. آناهیتا گفت :

    khoob bood..
    mamnoon
    man fekr mikardam farhad baradare mehran modidre

  64. MARYAM گفت :

    آقای مدیری دوستتان داریم به امید تولد سریالهای ویدئویی شما در بازار همانند قهوه تلخ شما که بسی شیرین بود

  65. سوت گفت :

    واقعا آدمه بی معنیه به هر حال وقتی کسی نباشه کار طنز انجام بده امثال اینا دور میگیرن به قول معروف شهر که خلوت میشه قورباغه هفت تیر میکشه

  66. ناشناس گفت :

    چرا جای تاریخ تولد خانواده ی اقای مدیری علامت سوال گذاشته اید

  67. maysa گفت :

    تووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووپ

  68. donya گفت :

    اقای مدیری شما واقعا محشرید خسته نباشید

  69. NEGAR گفت :

    MADARAM ASHEGHE MEHRAN BOOD .MESLE PESARESH DOSESH DASHT

  70. مدوساااا گفت :

    سلام آقای مدیری.در مقابل شما حرفی واسه گفتن ندارم فقط خواستم بگم که خونواده ی ما همگی عاشق کارای شما هستن.

  71. مهدی گفت :

    سلام خدمت دوستی که دلراشادمیکند دوستت دارم
    من هم رشتم کارگردانی است

  72. مسعود محبی گفت :

    با سلام خدمت اقای مدیری ایا درست است شما با امید خواننده برادرید لطفا پاسخ دهید

  73. محمود گفت :

    باسلام-آقای مدیری من ازهواداران وتماشاگران پروپاقرص فیلمهاوسریالهای شماهستم-من یک هواپیمای شخصی دونفره دارم(درایران فعلا”دونفره مجازه)که قابلیت فیلمبرداری راهم داره وخیلی دوست دارم چه بصورت همکاری درکارباشماوچه بصورت تفریحی چندسورتی با هم پروازداشته باشیم-خلاصه دوست دارم اگه هواپیمای بنده وخودم بدردکارتون میخوریم درخدمتتون باشم-قدرت پروازش شش ساعته-سرعتش هم ازنوشهرتامشهد۲/۵ ساعته میریم-ضمنا”بنده گواهینامه خلبانی دارم-برای اطلاعات بیشتروهمکاری میتونیدباشماره۰۹۱۵۵۳۱۵۹۴۸ تماس بگیرید-والسلام

  74. محمود مجددا" گفت :

    سلام-توروخداپیامهارویه چک بکنیدبعدش بذاریدروی سایت-اگه میشه تلفن منوپاک کنیدکه کسی منوسرکارنذاره-ممنون

  75. سمانه گفت :

    دوستون داریم اگه تو قرعه کشی قهوه تلخ برنده بشم که بیشتر

  76. سمانه گفت :

    اقای مدیری شما واقعا محشرید خسته نباشید

  77. shahram گفت :

    با عرض سلام و خسته نباشید خدمت آقای مدیری عزیز .جوانی ۲۱ ساله هستم و به کارهای شما بسیار علاقه دارم . راستش دو تا فیلمنامه دارم که به نظر خودم و خیلی از دوستان نه تکراری هست نه عاشقانه و نه کمدی . میخواستم اگر می شه در حق ما لطف کنین و اگر وقت دارین فیلمنامه ها را بیارم به محضرتون . فقط خواهشا منو از طریق ایمیلم مطلع کنید . با تشکر و سپاس فراوان .

  78. شایان جان گفت :

    سلام اقای مهران مدیری من شما را………………….

    هرچی بود بقیه گفتن؟!
    زایه شدم ببخشید

  79. شایان جان دوباره خواست بگه و گفت :

    اقای مهران مدیری بیشتر فیلم درست کنید

    هورا نظر جدید دادم!!!

  80. اسماعیل گفت :

    آقای مدیری شما مسئول خنده های مردم هستید لطفا بیشتر برنامه بسازید
    اون دنیا باید جواب پس بدی ای منبع استعداد

  81. پیمان گفت :

    سلام خدمت آقای مدیری شما فرد هنرمندی هستید یه سریال طنز بود شما می گفتید: شما چیکاره‌اید زنگ میزنید. من دیوونه اون طنز بودم. همه کاراتون قابل تحسینه. به امید طلوع هنری دیگر. پیمان/شیراز

  82. نسترن گفت :

    اقای مدیری من شمارو خیلی خیلی دوست دارم. ازفیلم هایتان قهوه ی تلخ رو بیشتر میپسندم

  83. محمد گفت :

    سلام به مهران عزیز. منم مثل بقیه دوستان از طرفدارای پروپا قرصتونم تو کاراتون همیشه موفق بودین و امیدواریم این کارم با موفقیت به پایان برسه
    آرزوی بهترینها رو براتون دارم

  84. محمد گفت :

    اگه میشه و میتونید علت تاخیر پخش بعضی از قسمتها رو برام ایمیل کنین ممنون خدانگهدار

  85. سحرونگار گفت :

    برای پدر طنز نوین ایران آرزو ی مسیری هموار برای به کار بستن همه ی استعداد درخشانشون داریم .برامون از خدا بخواید که ما هم توی اون مسیری که هستیم به اندازه ی شما موفق بشیم
    .

  86. بهروز گفت :

    سلام آقای مدیری خیلی دوستون دارم

  87. مهسا گفت :

    واقعا کارتون عالیه اقای مدیری.افتخار میکنم که همچین سلطان طنزی تو ایران داریم.موفق و پیروز باشید

  88. زهرا گفت :

    سلام اقای مدیری من شما را خیلی دوست دارم و تمام کارهایشما رادوست دارمبه خصوص قهوه ی تلخ فقط بگم دستت طلا

  89. masoumeh گفت :

    اقای مدیری سلام
    شما واقعا محشرید خسته نباشی

  90. زهرا گفت :

    اقای مدیری خوشم میادازتون چون واستون مهم نیست دیگران درموردتون چی فکرمی کنند واونقدرشهامت دارید که فیلم هایی مانند بمب خنده رابسازیدکاراتون عالیه

  91. این یه رازه گفت :

    من همیشه کارهای شما رومیبینم خیلی قشنگن

  92. من گفت :

    واقعااقای مدیری خودشان جذاب هستندچه برسد به فیلم هایش

  93. مریم گفت :

    با سلام و خسته نباشید
    آقای مدیری من از وقتی یادمه هم خانوادم و هم خودم عاشق کارهای شما بودیم.تمامی سریالها و فیلمهاتونو تو همون دقیقه اول می بینم و برام خیلی خیلی عزیزه چون به هر حال شما و همکارانتون زحمت خودتونو می کشین و واقعا کاراتون با اینکه خیلی خنده داره عینه واقعیته.
    امیدوارم موفقیت تون روز به روز بیشتر بشه و برای شما و خانواده محترمتون و همکارانتون آرزوی سلامتی می کنم.خیلی خیلی خیلی دوستتون دارم.

  94. مریم گفت :

    می دونم آقای مدیری فرصت سر خواراندن هم ندارد اما اگه پیغامهارو می خوند خیلی خوشحال می شدم.
    آقای مدیری تو این ۲۲ مجموعه پخش شده قهوه تلخ به هیچ عنوان نه کپی کردم نه دانلود و نه به کسی داده ام( حتی به خانواده ام).( این پیغام فقط برای آقای مدیری جان است)بازم دوستتون دارم و آرزوی موفقیتتون و دارم از صمیم قلب.

  95. فائزه آذربایجانی گفت :

    با سلام خدمت جناب آقای مهران مدیری عزیز
    من خیلی برنامه ها و بازی شما و حتی خود شما را دوست دارم.
    مطالبی که در مورد شما و بجه های شما نوشته بود را خواندم واقاً تبریک می گم دختر باهوش و پسر خیلی خوبی دارین و با اینکه سرتون بسیار شلوغ است بسیار خوب به آنها رسیدگی می کنید.
    خیلی فیلم ها و برنامه هاتون دوست دارم و میبینم و دنبال می کنم.
    من دوست داشتم زندگیم مانند زندگی شما خوب بود نمی خوام بگم از زندگیم ناراضیم ولی زندگی شما را خیلی دوست داشتم و دارمامیدوارم همانطور که لبخند را بر روی لبهای ما می آورید زندگی شما تا آخر عمر پر از شادی باشد برای شما و خانواده ی محترمتان آرزوی موفقیت و خوشبختی می کنم.
    خیلی ممنون می شوم اگر برای من اینیل بفرستید.

  96. فائزه آذربایجانی گفت :

    واقعاً حرف ندارین هیچکس مثل شما نمیشه و به پای شما نمیرسه.

  97. آزیتا گفت :

    سلام بر خانواده محترم مدیری
    دست مریزاد
    به جرات میتوان گفت بزرگترین طناز عرصه هنر ایران جناب مدیری عزیز هستند.
    ایشان علاوه بر استعدادهای طنازانه ، نبوغ و خلاقیت و جسارت و شهامت تحسین بر انگیزی دارند که شاید تا دهه ها چنین پدیده ای در عرصه هنر، دیگر رخ ننماید.
    به فرزندان گل ایشان از داشتن چنین پدر و مادری وبه خانم وآقای مدیری به داشتن چنین فرزندان باهوش و متفاوتی تبریکات صمیمانه عرض می کنم
    پایدار و تندرست و کامیاب باشید.

  98. ملیکامحمدخانلو گفت :

    من کار های اقای مدیری خیلی دوست دارم مخصوصا قهوه تلخ و بمب خنده.من نویسنده هایی که با اقای مدیری کار میکنند رو دوست دارم مثل پیمان قاسم خانی و مهراب قاسم خانی وخشایار الوند . امیرمهدی زوله.از ایشون ممنون هستم

  99. ناشناس گفت :

    مهران عزیزازخدابرایت چیزی میخواهم که جزخدادرباورهیچ کس نگنجد. وتا همیشه خنده ات ازته دل وگریه ات ازسرشوق باشد.

  100. زهره# گفت :

    منتظره کارهای جدیدتون هستم

  101. سارا گفت :

    اولا بهتر بودی

  102. زه ره گفت :

    منتظره کارهای جدیدتون هستم

  103. حسن شکرالهی گفت :

    مجموعه اشک شعور
    شاعر: حسن شکرالهی
    هر گونه بهره برداری از این اثر به شرط رعایت موازین اخلاقی برای عموم آزاد است.

    ************************************

    *************************

    ****************

    *******

    *

    فراری شد غزالی از پی اش شیر چو باد این بود و آن چون از کمان تیر
    فرو د آ مد پرید آ سیمه جنبید ز ا قبا ل او جوان شیر از قضا پیر
    به هم پیچید و پا کو بید و غرید تلنگر زد به آ هو ا ز غضب میر
    ز زخم پنجه جان ا رزند ه کوشید رهید از چنگ خشم و زور و شمشیر
    به قانون هر دو در این پیشه درگیر که یک تن جان دهد یک تن شود سیر
    *******
    گفت برو بلکه شتا با ن بر و در نظرش تن منما جا ن بر و
    با همه خودباش نه خود کا مگی شا ه اگر بود تو هم خان بر و
    زلف مکن سایه براحساس خویش بی عطش وحسرت وحرمان برو
    زآ نچه ترا گفته شد ا ز آ ن بگو سرزد ه در کسوت مهما ن برو
    ا زد ل وا ند یشه برو ن ره مجو زین ره ا گرشد نشد از آ ن برو
    *******
    آ ن می که برون کند ز تن جانم ده بیگا نه کند مر ا زمن آ نم د ه
    آ ن یا ر به عا لم خیا لا ت هر چند در خا نه کند دوبا ره مهمانم ده
    عمرا یست که با غصه عشقم به نبرد آن می که برون کند ز میدانم ده
    د ر محفل مرد ما ن ا هل زا ری از گریه دهد به خنده فرما نم ده
    آن می که در این راه پرازشیب و فراز از راه به در کند چو شیطا نم ده
    *******

    دل به سر گفت که ای عاقل پسر گفته ا ند م عا شقی ا فتد به سر
    سر به دل گفت ترا دید م شنفت عاشقی د یو ا نه شد هذ یان بگفت
    من سرم ا ز دختر دل برتر م عاشقی ر ا من چه نفعی می بر م
    من مپند ا ر از منا فع غا فلم دل به سر گفت ا ی سبکسر من د لم
    عشق ونفع ای باخرددرهم گمند چون شرا ب و سرکه اند ر یک خمند
    عاشقان را نفع حسی عاید است چون شراب از سرکه در خم زاید است
    *******
    نه بیننده بود و نه د ید ا ر بو د نه هر دیده را دیده در کار بود
    نه د ر آ سما نی نه د ر بستری نه کس خفته بود و نه بیدار بود
    نه مه بودو خورشیدو ابرو نه باد نه یک لحظه سرگرم تکرار بود
    نه با لا و پایین و گرما نه سرد نه کم بود وبیش و نه بسیار بود
    در آن نا کجا جای بی هرچه ای یکی بود و بودش ز اسرار بود
    *******
    گفتی که مرا شاید روزی شدو خندیدم بی غصه و بی اندوه لبخند به لب دیدم
    گفتم تو همان آ یا با خنده من شا د ی گفتی که اگر شاید هر دفعه که پرسیدم
    گفتم زتو من تا کی تا کی زتو من دورم گفتی که نمی دانی ازحرف تو ترسیدم
    *******
    زنگ هوشیاری که در میخانه زد آن که بود اینگونه بد پیمانه زد
    کاش از آ ن پیمانه آبی خورده بود عاشقی با یارخود کی چانه زد
    در حریم سا قی و آ وا ز و سا ز لاف هوشیا ری فقط دیوانه زد

    *******
    د ید ه به در منتظر لحظه دیدا ر خسته ا ز آ ماج نگاه د ر و د یو ا ر
    ثانیه صورتگر هر ساعت تکرار خلق جهان خواب ومن و شبپره بیدار
    واهمه محو رخ ا ز خا طره یا ر محو د ر این خاطره در وسعت پندار
    *******
    خسته از این راه نپیمو د نیم در پی رنجیم و تن آ سو د نیم
    در صف تکریم گذشت زمان ما همه د ر موضع فرسود نیم
    عمر گران طی شده اما هنوز درعجب از حکمت این بودنیم
    *******
    یک گله پید ا ر د پا تا ساحل و برگشته راه
    یک عا لمه فا نو س شب در جستجوی نور ما ه
    یک کوه و صدها کوره راه تا قهقرا ی بوی کا ه
    یک های وهوی بی صد ا ازحسرت وافسوس وآه
    *******
    مرا خواندی تو گویی شیشه افتاد نگه در چشم شیر بیشه افتاد
    کلام بر ق چشمت را شنید م هزاران سایه بر اندیشه افتاد
    چو فرهادی مرا دل داده د ید ی به یا د م ما جرای تیشه افتاد
    *******
    می دوم سایه به سایه عقبت نکنی گر که شفا یم به تبت
    توکه ماهی ومنم ا بر غریب روشنم کن که نمیرم به شبت
    *******
    سپر من خرد ی بود که ا ند اختمش د ر رسید ن به شما وقت سحربا ختمش
    نرسم گربه شما با خرد آنجا چه کنم عشق خود را به شما چون سپری ساختمش

    *******
    دل بودی ازاین پس اگرای عقل خردپیش برمردم دل زخمه زدی کمترازاین نیش
    بینی ا گر ا ز چشم د لی زخم د ل ریش دیوا نه شوی پیشه کنی حرفه درویش
    *******
    آسمان وقتی بنا شد در زمان غم رها شد همزمان از یک کمان
    آمدودامن کشان بردل نشست تیرا بروی تو بود آ ن بی گما ن
    *******
    رنگ ا ز رخ مه د زدی با ابر نمی پاید طو فا ن رخ نورانی از ماه نمی سا ید
    بی ما ه و نگارامشب در سایه اگرطی شد در یک شب مهتابی درخواب نمی باید
    *******
    نیست چومعشوق رهایی کسی برده زمردان وزنان دل بسی
    کوه میان ره و معشو قشا ن نیست بجز درره ره پو خسی
    *******
    توما را خواندی ونا خوانده رانیز زهردرگاه ودربی رانده را نیز
    پریش از ترس تو ترسانده رانیز در اوج کارودرگل مانده رانیز
    *******
    بهشتی خواهم ا ندر شهر با شد که همسو با علوم دهر باشد
    درآن کس رابه کس کاری نباشد سزای مستبدش زهر با شد
    *******
    آتش زنه ای نزد ولی سوخت مرا بی نخ به قبای عشق خود دوخت مرا
    با نیم نگا هی ز ره عشق علو م بی د فتر و درسی همه آموخت مرا
    *******
    به د ریا د رفکند آ شفته ا ی در د ا نه ا ی رفیقی گفتش ای عاقل مگر دیوانه ای
    به اوگفت این چودادم حس خوبی می خرم تو با حس درونم بی گمان بی گانه ای

    چو سنگ ناخرد مند از خرد بو یی نبرد بجا ماند از کسان وبارخود سویی نبرد
    که اوجزظلم ومهمل گویی ولاف ازخرد به سبقت درجهانی از کسی گویی نبرد
    *******
    فیلی خوانده موری گفت ا لا مو ر کمتر ز تو اندر که بود زور
    گفتش که در این عرصه نه بس دور فیلی چو تو پرکبکبه در گو ر
    *******
    نه شیرین شد زما از گریه کامی نه قرصی نان کسی رابهرشامی
    نه صیدی زآن رود تا پای دامی نه ما را برد ازاین پایین به بامی
    *******
    آن که دیدی زنگاه د گران یار نبود سر یاران یاراگربود که بر دار نبود
    اگراوماه مهین بودوچومه گردزمین شام عشاق رهایی که چنین تار نبود
    *******
    مرغ اندیشه در آن حادثه پروازنکرد عا لم ازاوج ندید ومیل آواز نکر د
    درقفس ما ندوبه دنیای فرا سو نپر ید گره ازمشکل کوته نگری بازنکرد
    *******
    بده پولی به کس جادوگری گفت که جا دو می کنم تک زر شود جفت
    به ا و پولی بداد وخنده رو گفت توجادوکن که زاین پس نان خوری مفت
    *******
    عده ای مست گرفتند وبر او چوب زدند گفت از آن دور تنی برتن ا و خوب زد ند
    روز دیگر شد و ا لقصه هم ا و بر تنش چون دگران میخ به مصلوب زدند
    *******
    چشم هر چشمه به دریاست هنوز لحظه نآ مده از ماست هنو ز
    نا ا میدی به جهان نیست بسی چو امید همه فرد است هنوز
    *******
    ای که افتاده به پای بت افکار خودی نه مگر خودتو خدای بت بیچاره بدی
    بت دیوانه به هرسوکه به اوگفت رود عاقلی بودی وحالا که چودیوانه شدی
    *******
    دسته مرغی همگی خام شد ند دانه دید ند و در او هام شدند
    دانه از د ا م چو بر می چیدند زد و ا ند ر قفس د ا م شد ند
    *******
    به شیخی تنبلی گفت ای خد ا یار نشانم د ه تو راه رزق بسیا ر
    بگفتش خود تو رزاقی چوخواهی هزا ران چون مرا با فکروبا کار
    *******
    آن کیست که خود فریب خود خورد ره تا سر د ا م مکر خو د برد
    آن کیست که ا ز فر ط چه حسی د ر حسرت مرگ دیگران مرد

    از چه آتش بزنی بند ه خو د ر ا همچو با زیگر بازنده خو د ر ا
    چون که چون بنده نبوده چون نبرده چون که نشنا خته سازنده خود را
    *******
    جهنی بینم ا ز آ یند ه د و ر که شا د ند آ دمی زرافه و مور
    روان یک جوروتن راهرکه صدجور نمی گوید کسی جزقصه از گور
    *******
    گرگی از گله تنی خسته جد ا کرد بره بر کول و د وان شکر خد ا کرد
    بره نالید و د ر آ ن حا ل پر یشان هی خدا گفت وکمک خواندوصدا کرد
    *******
    کا ش علاج د رد من هم با ده بود درد بی مهری علاجش ساده بود
    کاش همان عشقی که می سوزد،خدا ذره ای از آن به او هم داده بود
    *******
    گرفتی گر زکس د ستی ز هر ره ر و به بن بستی
    ز هر ا فتا د ه یا مستی ید ا للهی خد ا د ستی
    *******
    ترا چون هر گیاهی نور جویند نشان خا نه ات چون کور جویند
    ترا چونان سرابی تشنه کا می گه از نزدیک و گه ازدورجویند
    *******
    ما اسیر غل و زنجیر خو د یم ما ند ه ا ندر گل تدبیر خو د یم
    دشمنی نیست دراین معرکه ما زخمی ازچرخش شمشیرخودیم
    *******
    خود تو گفتی هر که دا دی ا ختیا ر تا نماید هرکه هر جا هر چه کار
    امتحان است این گرآن بی جان چرا رفته حین ا متحا ن با لا ی د ا ر
    *******
    بی تو هر ثا نیه چون سا ل گذ شت غا فل ا ز کیف و کم حا ل گذ شت
    گه به چنگال زمان بودم وگه پنجه عشق بی تو عمرم همه درپنجه وچنگال گذشت
    *******
    کودکی خواند عشق وگفت این چیزچیست د ر علو م ود رس ا نشا ء نیز نیست
    مادرش گفت این ز د ر س آ خر ا ست تا ز ا حسا ست بگیر ی نمر ه بیست
    *******
    د لم آن لحظه که گفتی نه شکست بند ا مید دل ا ز قبله گسست
    مرغ ا قبا لم ز د ید ا ر ت پر ید برخرابی زآن که گفتی نه نشست
    *******

    جریا ن ز ما ن د وبا ره آغا ز شو د با زیچه دست صحنه پر د از شود
    یک قصه بسر رسید ه د یگر آ ید ا ین پرده به صحنه بسته و با زشود
    *******
    طمع درهرقما ری شرط بازی ایست به د ند ا ن قماری طعم با قی ا یست
    د ر ا ین د نیا نه د ید یم و شنید یم طمع کا ری قماری بردوراضی ایست
    *******
    جها ن صحنه و تقد یر تو با زی ا یست فلک گرم تب حا د ثه سا زی ا یست
    تو در نقش خو د ت خود چو نبا ز ی فلک هم ز عملکر د توراضی ایست
    *******
    چوگیاهی که به نرمش سهمش ازنورگرفت یا چو مرغی لا نه در مملکت دور گرفت
    گه چو آ ن با ید و ا ین بو د و گهی حق خود را همچوشیری شدوبا زورگرفت
    ******
    دروغ ا ز روز اول حر ف بد بود ترا ز حرف حق را جزر و مد بود
    زهرکس هرچه پرسیدم که بدچیست دروغ ازصد، صد اندریک به صدبود
    *******
    زندگی با تو سرآسیمه به سر شد روز ما سر نشده روز دگر شد
    با تو هم صحبت پروانه تو گویی ا ز گلی تا گل همسایه سفر شد
    *******
    هر که داد آمد دهد بی داد شد رو بروی د ا د ما فریا د شد
    آدمی تا تیغ قد رت کف گرفت غول خود رائی زتن آ زا د شد
    *******
    کم است از هر چه ما بسیار خواهیم جهان را ضرب درتکرار خوا هیم
    هرآن هست آنچه را می شدکه باشد وجودی بی نهایت و ا ر خو ا هیم
    *******
    می می خوریم ازدست غم شایدبه ما شادی دهد شا ید کمی د رکا رما تغییربنیا د ی د هد
    شیریم ودر دام سراب از خشم گرگی در هراس شایدسگی روزی به ما یک تکه آزادی دهد
    *******
    چو ببری می پرد تا ماه گیرد چو شیری شیر اندر چا ه گیرد
    چو انسان جایگاه جا ه گیر د غرور آسایش از خودخواه گیرد
    *******
    عشق ا و بند ی شد و پایم گرفت با نگاهی وه چه رسوایم گر فت
    من که لاف ازعلم منطق می زدم دام قمری مر غ عنقا یم گر فت
    *******
    پیما نه زد ند و خم شکستند از می به خیا ل خود گسستند
    ساقرشده بافور و هما ن خم منقل شد ه گر د هم نشستند

    دگر ا ز نو حه گری سیر شدیم خسته از شکوه زتقد یر شد یم
    کس زشادی به زمین پای نکوفت در جوا نی همه چون پیرشدیم
    *******
    چو اشکی می چکد از چشم پندار فرو می غلطد از رخسار افکار
    در آن بهبوهه ا حسا س بسیا ر تداعی می شود در قا ب ا شعار
    *******
    زدم صیدی و در دام تو افتاد مرا حاصل که در کا م تو افتاد
    نمی دانم در این دنیای پربام چه شد تشت من ازبام تو ا فتاد
    *******
    جنا یت کرد ه جز بیما ر نبو د جز آن پیچیده در هم کار نبو د
    هرآن کس راکه درخوددرددارد سزا یش پا ی چوب د ا رنبود
    *******
    تارم ای آرا م جان پود م تویی بی تو نا بودم بیا بود م تویی
    عمروحاصل رفت وپایاپای شد در قمار زندگی سود م تو یی
    *******
    جمعی ا ز سخره به کوری متلکها ر ا ند ند
    آن به گل ما ند ه بی عرضه کورش خو ا ند ند
    گفتشا ن کور که د ید ن به شعوراست نه چشم
    چه بسا دیده ورانی که چوکوران همه درگل ماندند
    *******
    چنین سوزان نه آتش بود و تب هست نه این رخسا ره را بوسیده لب هست
    ز عشقش بی گمان می سوزم ا مشب نه این شب را بسان درقصه شب هست
    *******
    بر دیده ما زمانه زد خاری چند بر گرده ما هراز گهی باری چند
    یک مغلطه کردوما بدان خندیدیم بر چشمه دل سبوبه لب یاری چند
    *******
    بت پرستان بت خود رابت خود می دانند امرخود را به تو از جا نب او می را نند
    غیر خود را همگی دشمن اومی خوانند بت پرستان چه عجب بربت خود می مانند
    *******
    چاله از ماه عیان وهمه د ر راه شد یم همه مفتون رخ بی بد ل ما ه شد یم
    ره سپردیم ودراین حال خوش مه زدگی ایمن ازچاله زغفلت همه درچاه شدیم
    *******
    دم آخرصحبت ا زچاره مکن د یرشد ه یل فرصت چو به چنگال زمان زیرشده
    مشکلت کوچک وچون توله اگرمی دیدی اززمان رفته بسی توله د گر شیر شد ه

    از تو آسودگی و سهم براد ر مرد ن وقت حا صل به توا ن هر چه میسر برد ن
    این چه رسمیست درآئین برادرواری همچو کرکس شدن وطعمه چوشیری خوردن
    *******
    بت پرستی را بگفتند بت پرستی ا زچه ر و می پرستی آنچه راخودخالق هستی ازچه رو
    من به اوزاین می رسم گفت این زهرکس بشنوی گرزمستی هم بپرسی ازچه مستی ازچه رو
    *******
    ز چشمش چون شد افتا د م ند ا نم چه شد مهر ش ز کف دا دم ند ا نم
    همی د ا نم به ا و جم رفته فریا د که آ یا بشنود د ا د م ند ا نم
    *******
    به جا ما ند ن به از بی را ه رفتن به جای نا بجا بی گاه ر فتن
    ******
    سبک بالان جهالت بر نمی تابند ز رقص چشم هر ماری نمی خوابند
    هم آنانی که در فقر شبانگاهی سیاهی را سپید از شب نمی یابند
    *******
    امشب که مرا مستی بیچاره ترم کرده رنج و غم واندوهی چون جامه برم کرده
    در محضر محبوبم مینالم و می پرسم جان از تن من بیرون یا جان بسرم کرده
    *******
    در پیش تو مسرورم و بی سفسطه بازی شاگرد سرافرازم و از مدرسه راضی
    بر جرم خودم معترفم با لب خند ا ن عفوم مکن ای حاکم وای شارع وقاضی
    *******

    ای عشق چرا خدعه نمودی با دل به سر وعده نبودی
    آنجا که من و یا ر و خرابی عقل آمد و تو سایه ربودی
    *******
    عاقل دوران قدحی می بخورد دل به می و باده بی جان سپرد
    خانه نشین شد ز غم بی کسی پا به ره عشق پریشان فشرد
    *******
    صد ای تو شفا ی من مسته امیده سحره هر چه که هسته
    صعود ازقلل عشق رها یی عبور از دژ این صخره پسته
    *******
    رخ معشوق سرا بی شعله عشق پر آبی
    چشم گریان شرا بی خانه بر آبی خرابی
    *******

    در بیشه شب گرگی از صلح و صفا دم زد آرامش چوپان را چون صاعقه بر هم زد
    از معرفت و پاکی ا فسا نه سرا یی کرد هر زوزه ا و نقشی ا ز چهره آ د م زد
    *******
    تا د ر خا نه تو دویده ا م مرا ن مرا ز کسان و ناکسان بریده ام مران مرا
    تازه از جوروجفا رمیده ام مران مرا نیم رویی بنما بعد بزن برا ن مر ا
    *******
    قدرتی داری خدا را شکر این قدرت زکیست د ا نی ا ین قدرت مداری از تو نیست
    مرد می گرد آ مد و قدرت و ری آ مد پدید پس بدان بی مردمان قدرت تهی ایست
    *******
    سر من گر ببری فکر سرم را چه کنی شعله های خرد پر شررم را چه کنی
    گر شکستی تو و خاموش نمودی شمعم چلچراغ روشن دور و برم را چه کنی
    *******
    به د ا نا یان روا رنج خرد مند ی فقط نا دان به دانایان تو می خندی
    در این دنیای عقل وعشق وخرسندی بدان از جهل خود طرفی نمی بندی
    *******
    سکوت از چه زدی شیشه شکستی به بام دل من از چه نشستی
    مرا خط ونشان زد چو تو دیو ی گمانم تو همان ددمنش هستی
    *******
    برگی بفتاد از سر انگشت سپید ا ر مو یی به نظر آمدم افتا ن ز سر یار
    گفتم که خد ا یا ز چه تشویش پریشم از یک پر افتاده و یا آنهمه بر د ا ر
    *******
    به دستی باده بر گردن دگر دست هم از هم در قرار و هم ز می مست
    هم آ وا هم سکوت همواره پا بست ز هم نا بو د و هم از بود هم هست
    ******
    آنکه سر داد و تنش پر قمه بود قاتلش مظهر ظلم و ذمه بود
    در جهان از غم او همهمه بود او چراغ شب تار همه بو د
    *******
    من ترا تا آن جهان خوا هم دوید من ز هر از هر چه دل خواهم برید
    در گذ ر از نا امیدی تا ا مید من خد ا د ا ند به تو خواهم رسید
    *******
    ای در گذر ای لحظه عریا ن ای مز مزه سختی حرما ن
    ا ی آ تیه حا ل گذ شته آهسته برا ن بیش مگریا ن
    *******
    زمان بشکافد و گرد د پد ید ا ر سفیر مالک این چرخ دوار
    به وجد آید جهان از شوق دیدار ند ا آ ید که آمد از سفر یار

    مگیر ا ز چشم ما رخساره یا را نگا را ساقیا پیما نه د ار ا
    به لب شدجان ازاین بیگانگی ها مدان در زمره بیگانه مارا
    *******
    علی گفت و تمام غصه ها سوخت چراغ دل به شادی چهره افروخت
    شبش روشن شد و با نور خورشید حقیقت را به نا م نیک ا و د و خت
    *******
    سکوت ا ست به باغی که سپیدار ندارد گل و قمری و زاغ سره و سار ندارد
    پریش است بر و بوم نهان خانه پند ا ر که یک خاطره از خال رخ یا ر ندار د
    *******
    با ران پد ید ا ر است از این دریای ابر تیرگی سیل است و طوفان و بلا این ابر بد را چیرگی
    این ابر هستی بخش نیست یغماگرودیوانه است کا شا نه و یران می کند در مسند سر خیرگی
    *******
    از مدا دی می شنیدم می نو شت ا ز منا فع نیک و جز ا ین جمله زشت
    گفتم این منوال تن فرسودن است گفت از این جز ندروی محصول کشت
    *******
    عکس در جام علی ایست سایه بر با م علی ایست
    از ازل تا به ابد روشن شام علی ایست
    *******
    دود ز آ تش پر گرفت و کنده شد در هوای شهر شب آکنده شد
    باد را او سر سپرد و بند ه شد در سیاهی شعله با ز نده شد
    *******
    ماه بی نور تو دیگر ماه نیست بی فروغ است و چراغ راه نیست
    بی تو آ ن خورشید شبهای سیاه عا شقا ن را مونس د لخواه نیست
    ******
    بر باد سواری زغنی تازه به پرواز خرم چمنی دشت گلی منظر دل باز
    فرخنده بهاری طربی زآب طربساز یک خا طره از دفتر پروانه گلبا ز
    *******
    سفر با ید کنم تا ا و ج هستی نمایم هست از آن پس را به مستی
    بسا زم عاشق این پر کهکشان را جهانم را بچرخانم به دستی
    *******
    ای آ ن که هوادار . د لهای پر از خونی غم نامه بیماری با یاد که می خونی
    شب سرمه کش فانی وقت سحره صبحه از عشق و سر و شونه یا بوسه چه می دونی
    *******

    خواب و بیدار از تو هوشیار از تو مست شا د و غمگین از تو بالا از تو پست
    ا ی تو تنها کرد گا ر چیره د ست خرد و بسیار از تو نابود از تو هست
    *******
    زد شکست آئینه را آن بد پرست آن فراری از خود و از آنچه هست
    خود ندید و بت گری د یوانه شد آ ن ز خا ل چهره بیگا نه مست
    *******
    تکیه بر مسند د هقانی خشت سایبان و طرب و حاصل کشت
    رقص رویایی ابرو گل و با د بوی نان و چمن و خا ک بهشت
    *******
    بر همگا ن هر آنچه آ مالتان چون پر پروانه سبک بالتان
    با خردونیکی وخوش سیرتی به بشود بهترا زاین حالتان
    *******
    گفتی که مرا شکسته سر باد کاشانه خراب و دیده تر با د
    ای کاش مرا ولی تو را هم همواره نشاط و بال و پر باد
    *******
    عرصه بر پرواز مرغا ن تنگ بود پرسه ها ی آ سمانی ننگ بود
    د ر حر یم مر ز ما فر سنگها بین مرغان وشغالان جنگ بود
    *******
    ما جها نی تبه ا ز فتنه سرا سر د ید یم همه را سوی تو و سوی تو صد در دیدیم
    ی در به در از تو نشان جسته به هردرگاهی ما د ری بسته به نا م تو مسخر د یدیم
    *******
    ما هرآن وعده که دادی چو سرابی دیدیم با خود و با همه گفتیم که خوا بی دیدیم
    عکسی ا ز چهره معشوق به ما بنمودی ما نه معشوق که در دست تو قابی دیدیم
    ******
    از عشق فقط شنید ه بود م روزی گفتند به سمت آن مرو می سوزی
    عاشق شدم و زعشق و عاشق بازی هم سوخته ام هم به تنم شد قوزی
    ******
    تو آ زادی که خود آ زاد باشی به داد خود رسی و داد باشی
    تو آزادی در این دیر دو روزه به کنجی کز کنی یا شاد باشی
    *******
    عاشقی گفت که در فکر و پی سود نبود سود دنیا همه دود است و هدف دود نبود
    عا قلی گفت جهان هر چه که هست عشق بی سو د ا گر بود نبو د
    *******
    مپرس از من از ایینم و از کیش پریشان مکن احوالم از این بیش
    گر آ یین تو آ یین رها یی است به جان و دل آ زاد ه مزن نیش

    زیباست هر آن به دیده همگون هر کامل و هر نه کم نه ا فزون
    گه زشت به چشم شا د ما ن و زیبا ز نگا ه چشم محز و ن
    *******
    در وهم خود از آمد نت سر خوش و مستم گویا تو ز در می رسی و سوی تو دستم
    پا کو بم و می نو شم و د ر حا ل ترنم در وهمم اگر یا که نه مسرور که هستم
    ******
    ای کاش که عمرم به قد لحظه دیدار رسد آن لحظه بروید قد و قد م به قد یا ر رسد
    این از تو خدایا فقط این خواهم و بس از بوسه او بر لب من گرمی بسیار رسد
    *******
    جوانی رفت و دنیا دیده شد پیر بهای زندگی فهمیده شد د یر
    به چنگ آرد جوانی را اگر پیر کمان آسمان را می کشد زیر
    *******
    د ا نند ه هر چه صحنه آ را ست داد هر چه به هر که هر چه خود خواست
    بیش هر چه نمود و هر چه خود کاست خود هر چه نمود و هر چه ا و را ست
    *******
    که ز بیراهه به سر منزل فرجام رسید چا ه مگر کنده کسی تا به سر با م رسید
    به نها ن خا نه که با ره بلد خا م رسید ابله آن کس که بدی کردوبه هر نام رسید
    *******
    تو ا ی افسو نگر ا ی معنا چو مرغ تشنه بی تابم
    کجا چون چشمه می جوشی که محتا ج کمی آ بم
    *******
    عاقبت سنگ به تنگ آمده فریاد کند شکوه از این همه بی رحمی و بیداد کند
    سر به کف گیرد و زآ ن گریه کنان ا ز جها ن خوش قبل ا ز آ دمی یاد کند
    *******
    خوب و بد را یک ترازو بیش نیست سنگ معیا ر ترا زو کیش نیست
    خوب وبد را گر که از هر دیده دید خوب همان نوش است و بد جز نیش نیست
    *******
    شرابی ده که در آن خنده باشد غم ا ند ر موج رویش بند ه با شد
    حریفان را رقیبان را یلان را هر آن کس خورده زآن افکنده باشد
    *******
    بازار کساد مهر بر رونق قهر افزود مردم همه چون تاجر همواره به فکر سود
    از آتش نیکی هم جز دود نمی خیزد خود خواهی اهل دل د امن زده بر کمبود
    *******

    نگه می گردد از این سو به سویی که شاید بینمت یک لحظه رویی
    نمی بینم ترا با د ید ه ا ما تو گویی از تو دورم تار مویی

    *******
    د ر آغوشت جهان امن است و زیبا نه ما از غم نه غم می جوید از ما
    ز خود بی خود تو گویی هستم اینجا چنا نم من که نشنا سم سر ا ز پا
    *******
    گهی نابود وگاهی بود هستیم گهی چون شعله گاهی دود هستیم
    گهی مانند تن گه تا جرروح چو هر جنبند ه گرد سود هستیم
    *******
    مرا ازمن گرفتی با نگاهی تو محکومم نمودی بی گناهی
    ندارم جزتوای صیاد جانی در این آ وارگی ازخودپناهی
    *******
    از هر چه گذر توان بجز یار آن صاحب چشم خواب و بیدار
    دل زآنکه نمی شود برید ن از حا ل و هوای عشق بسیا ر
    *******
    گرچه نا همو ا ر ره بسیار بود روشنی کمیاب و دنیا تار بود
    بر وجودش گرچه تیغ وخاربود آ مد آن ره پو چو پیک یار بود
    *******
    به جهان بی خبر از بود و نبو دیم غا فل از کیف و کم دار وجود یم
    رازاین عالم واین چرخه چه دانیم روزوشب فکررکوعیم وسجودیم
    *******
    تا چند به فکر زحمت و آسودن همواره طریق رفته را پیمودن
    تا چند چو باد ا سیردست تقد یر این نیست کما ل ا نسا ن بودن
    *******
    بی تو دنیا کوچک است و دیده تار درنظر مه بی فروغ وگل چو خار
    با من این گردنده چرخ روزگا ر بی توغدار است و شوم و نا بکار
    *******

    به مستی چاره نتوان هر غمی را فزون نتوان نمودن هر کمی را
    در این دنیا چه در ا فسانه نتوا ن به میل خود رقم زد هر دمی را
    *******
    نه زترسیم سپیدی به زغال نه زتلقین هر آن امر محال
    نه زآ وا ز بد شا م شغا ل نرسد کس به بلندای کمال
    *******

    بده یک جام دگر لحظه دیدارشده شوق دیدارمن ازهردفعه بسیار شده
    بامن ازباده ناب و فقط ازیار بگو در نظرچهره معشوق پدیدار شد ه
    *******
    بی نهایت هم بدون مرز نیست بس بزرگ و کوچکی جزفرض نیست
    هرچه راهربیش وحتی هرکمی درجهان فارق ز طول و عرض نیست
    *******
    نمی دانم کجا هستی که گریان روکنم سویت زخودبی خود شوم شاید بیاید درنظر رویت
    ببینم گر که رخسار ونگاه گرم و گیسو یت بجو یم گرد دنیا راپریشان تا سر کو یت
    *******
    سزا ی من خد ا یا آ تش و د رد به دوزخ بس عذاب وضجه سرد
    سوالی دارم وزآن چهره ام زرد چرا د یدی تو زن را کمترا زمرد
    ******
    سوالی پرسشی پروردگا را بغا یت پوزشی یارا نگا را
    چراغ دین چرادرروزگاران چماق روی سرگردیده ما را

    *******
    شاید توان آینده را با میل خود از سر نوشت تقدیر سنگی را شکست امید را بر پر نوشت
    *******
    امشب زبام زندگی فریاد دل خواهم شنید شیرینی این لحظه رابا جان ودل خواهم چشید
    *******
    مستی که شناسد همه جز مست داند همه از آنچه خودش هست
    *******
    مژه بر هم زدنی فرصت غم نیست ارزش ثانیه از ثانیه کم نیست
    *******
    هر از گاهی زتاکستان خوشا می ز هر سازی نوایی ناله از نی
    *******
    شاخه گلی شکست اگر باد ان کیست که اورا برسد داد
    *******
    بی گمان این شب تاریک نخواهد ماندن روز نو می رسدوموعد دست افشاندن
    *******
    چرخ گردون چه اگر گردش بسیار کند بار دیگر نتواند چو تو تکرارکند
    *******
    بنده در به د ر آنکه که زیباست شدیم هرچه او گفت همان آنچه که او خواست شدیم

    معشوق تو در وصف تو گم شد حرف از تو زد و همدم خم شد
    *******
    بگو در چشم کشتیبان چه دیدی که در دریای طوفانی پریدی
    *******
    ب به آن رسمی که بر دل می نهد دست ترا می خواهمت همواره تا هست
    *******
    آنچه بر دل زند آتش زد و نابود شدیم مژه برهم زد و اندر نظرش دود شدیم
    *******
    در این معرکه در زمره مایی اگر بسته پر و د ستی و پا یی
    *******
    صحبت از غم که میشه من اول صف می شینم آخه من ابرو کمونی چش سیاه و مو بلند غم می بینم
    *******
    ترا دانی که می خواهم چه بسیار گواهم این تن و رخسار تب دار
    *******
    گویا تو خودت را با آیینه نمی سنجی از رنج قناریها گویا تو نمی رنجی
    *******
    گر قلب من این فقر وفا از تو نمی یافت ا فسا نه عشا ق پر یزا د ه نمی با فت
    *******
    لبخند برای من این خنده چه زیبا بود در معنی لبخندت دنیا همه از ما بود
    *******
    باشد اگرم بالی وامید پریدن پروازکنم سویت با حس دویدن
    *******

    ای یارترا روزی گردست بدست ارم دستم نه که جانم را بر دست تو بسپارم
    *******
    در زمین عاشقان عاشق کشی هم ممکنه ظلم و بیداد زمان را عاشقی هم ممکنه
    *******
    نه کویر و برهوتی که در آن جان بدهم نه ز جان مانده تنم را اجل از آن بدهم
    *******
    گر زخورشیدی کند کس گفتگو کی شود با منکران ترشیده رو
    *******
    ما به جا مانده به پیش وپس گامیم هنوز د گرا ن رفته ز ما ه و لب با میم هنوز
    *******
    گرد این بت کده هر کس بت خود می فکند به گمانم که در آن بت شکنی می شکند

    تا گذر از پل عشق از همه دشوار شود باید هر ره گذری حین گذر خوار شود
    *******
    خوش آن نامی که دردل تا ابد ماند به نیکی هرکه هرجا هر زمان خواند
    *******
    هر جا سخن از نفع بزرگ است آنجا تله روبه و گرگ ا ست
    *******
    گهواره زمین و ما چو نوزاد از چرخه غمین گهی و گه شاد
    *******
    به دنیا هر چه شد از هر چه راهی به پایان می رسد خواهی نخواهی
    *******
    ترا دیدم چو اندر دل شد آشوب از آن پس هر چه دیدم دیده شد خوب
    *******
    زمان رفت از زمان فر سوده برجاست زد آتش خانمان و دوده بر جا ست
    *******
    چو شمعی باید ای پروانه ها سوخت به کس تا درس خود سوزاندن آموخت
    *******
    به دنیا هرپدر را بوده در خواب به سرکابوس مرگ سرخ سهراب
    *******
    دما دم بهر هر دم در قماریم فقط تا برد باقی در مدار یم
    *******
    ای خدای هر چه تقدیر است و بخت واژگون کن مستبدان را ز تخت
    *******
    گدایی نرخ فقر ر و ز شهراست تراز پول خرد خلق دهر است
    *******
    دشمن آسان به کف آید دوست نه هر چه زشت آسان و زیبا روست نه
    ******
    آنکه می سازد یکی دشمن ز دوست او یقین دان نا امید از نفع او ست
    *******
    نه هر کاری و راهی ونه رنجی کسی را می برد تا پای گنجی
    *******
    تو دانش جو به ثروت کم بیاندیش که دانش می شود ثروت ترا خویش
    *******
    آنکه دشمن شمری دوست شود چو هرآن میل دل اوست شو د

    چو معماری که کج بر هم نهد خشت به کودک رو مکن هر خصلت زشت
    *******
    به دنیا چاره کن تا کم شود د ر د مزن بر سر چنان بی چاره ای مر د
    *******
    جز نشان از ما اگر ما ند نما ند آن نشان هم روی قبر ت کس نخواند
    *******
    به فرا سوی زمان ره برد آخر آدمی چو بداند به عیان ز هر چه از کیف وکمی
    *******
    زمان را هق هق بی وقفه بی بغض گلونیست که می داند که اودرسوگ ازکف دادن چیست
    *******
    فرو دست از غم عشقت فرادست شود چو هرغیراز تو اندر چشم او پست شود
    *******
    چه دادی ساقیا مارا که دل سوخت جگر آتش کشید و لب به لب د وخت
    *******
    با خرد دشمن خود دوست کند آنچه بر مصلحت ا و ست کند
    *******
    یکی دریا بد ید و دیگر ی مو ج یکی کو هی مقا بل د یگری او ج
    *******
    هر احسا سی به لب آ وردنی نیست ز هر رودی هر آبی خور دنی نیست
    *******
    که ما در دار تن نابود و بودیم دما دم زنده از این تا ر و پودیم
    *******
    چنان کردی جفا کا رانه کاری نه بشنیدم نه دیدم کرده یا ری
    *******
    مرغ آزادی کسی را بنده نیست از بیان حس خود شرمنده نیست
    *******
    هر که می بیندترا با اینکه می سوزد به تب لب چه آیا دیده هایش دیده می دوزد به لب
    *******
    عمری همه را دروغ گفتند آخر همه صادقانه خفتند
    *******
    آتشی بر ما زد از هر دیده چند بند عشقش بر دلم پیچید و کند
    *******
    مکر از سر ضعف نا توان است کی در دل شیر از آن نشان است
    *******
    چو آسودن بسی شد رنج بردیم غم بی حاصلی از گنج بر دیم
    نه هر ره پو به میلش رفته راهی نه هر راهی رسد آنجا که خوا هی
    *******
    نی حصیر بی نوا نی پر نواست بر دل زخمی ز هر دردی دواست
    *******
    دیده دید آن یار ودل زآن شد خراب آن خرابی کس ندیده است از شراب

    *******

    Parvaz_parvaz 19 tel _ 0331_2440407

  104. الهام گفت :

    دوستت دارم

  105. الهام گفت :

    دوستت دارم جیگر

  106. احسان گفت :

    سلام.آقامهران من شماروخیلی دوست دارم و به کارهای هنری شما احترام زیادی میگذارم.به شماخسته نباشیدمیگم.من ازطرفداران پروپاقرص شماهستم.وخیلی دوست دارم که شمارو ازنزدیک ملاقات کنم.اگه منوازاینکه این پیام روخوندیدمطلع کنید ممنون میشم.لطفاشماره منوپاک کنید که کسی مزاحمم نشه.برای همه چیز ازشماتشکرمیکنم.
    باتشکر:مهندس احسان فرهادی.۰۹۱۸۷۵۳۱۹۹۶

  107. احسان گفت :

    سلام.آقامهران من شماروخیلی دوست دارم و به کارهای هنری شما احترام زیادی میگذارم.به شماخسته نباشیدمیگم.من خیلی دوست دارم که شمارو ازنزدیک ملاقات کنم.اگه منوازاینکه این پیام روخوندیدمطلع کنید ممنون میشم.لطفاشماره منوپاک کنید که کسی مزاحمم نشه.برای همه چیز ازشماتشکرمیکنم.
    باتشکر:مهندس احسان فرهادی.۰۹۱۸۷۵۳۱۹۹۶

  108. مینا گفت :

    مهران مدیری بهترین هنرپیشه طنزه واقعا عالیه

  109. فرنوش گفت :

    عاشقتونم آقای مدیری خیلی دوستون دارم خیلی زیاد
    موفق باشید آقای مدیری

  110. مهیا خیرابادی گفت :

    خیلی خیلی دوستون دارم من درتهرانم و دوست دارم سر صحنه فیلم برداری شما بیام ولی تا حالا نتونستم ادرستونو پیدا کنم من کارای شما رو خیلی دوست دارم و یه جورایی می پرستمتون من گاهی موقعها می نویسم و دوست دارم با شما کار کنم و نوشته هامو شما به تصویر بکشید دوستون دارم ۰۹۳۸۵۷۸۳۵۴۷ شماره منه خوشحال میشم با من تماس بگیرید چون من شماره ای از شما ندارم همیشه موفق و پیروز باشید فدای شما مهیا

  111. صنم گفت :

    مهران جان عزیز دلمیییییییییییییییییییی دل انگیز من یکی که چاکر خواتم بد رقم عشق منی جیییییییییییییییییییییییییییییییگر هر کاری هم که بکنی بازم میخوامت از اینجا تا خارج بوس بوس بووووووووووووووووووووس

  112. هدیه گفت :

    اقای مدیری شما نابغه قرنین…

  113. Parisa گفت :

    سلام خدمت آقاى مدیرى عزیز من ۱۳ سالمه و عاشق شما هستم خیلى هم دوست دارم بازیگر بشم در ضمن اینو به کسایى میگم که به آقاى مدیرى بى احترامى کردن:ایشون تو این سالها دل مردمو شاد کرده اون واقعأ پدر طنز ایرانه اگه یه سر به ویکیپدیا بزنید میبینید که فیلم کریسمس رو آقاى مدیرى پخش نکرده و بخاطره مرد ۲هزار چهره ولش کرده پس الکى بخاطره یه پسر جلف که واسه پول تو کانالMITV قر میده به ایشون توهین نکنید آقاى مدیرى هر کجا که هستید موفق باشید خدا نگهدار

  114. mina گفت :

    salam bayad mojasameye mehrane modiri ro besazand va dar meydune shahr bezaran va began ke mardi ke tunest dar khafaghan mardom ro be khandune
    doosetun daram hamatuno kole khanevadeye modiri

  115. خشایار گفت :

    سلام خدمت مرد وطن دوست و مردم دوست …امیدوارم همیشه تند درست و موفق باشید….

  116. پوریا گفت :

    فقط ۱کلام : عاشقتم

  117. ناهید گفت :

    مهران مدیری اسطوره تکرارنشدنیه طنزایرااااااااااااانه…همیشه همه برنامه هاتونو دیدم از بچگیم تا حالا :-) )))

  118. ناهید گفت :

    مهران مدیری اسطوره تکرارنشدنیه طنزایرااانه…همیشه همه برنامه هاتونو دیدم از بچگیم تا حالا :-) )))

  119. ندا گفت :

    ای کاش بازم تو تلویزیون کار طنز انجام بده و کاری به کارش نداشته باشن تا مردم یه کم سرحال و خوشحال بشن.

  120. تینا گفت :

    azat motenaferam

  121. hamid aref گفت :

    az tahe del asheghetammmmmmmmmmmmmm mehran modiri
    kheyli bahaliiiiiiiiiiiiiiiiiii
    doset darammmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmm

  122. بابک نعمت بخش گفت :

    آقای مدیری دوستتان داریم به امید تولد سریالهای ویدئویی شما در بازار همانند قهوه تلخ شما که بسی شیرین بود منطزر قهوه تلخ هستیم همچنان

  123. محسن و محمد گفت :

    قهوه ی تلخ چی شد ما دوست داریم اگه جدیدشو درست نکنی خودکشی می کنیم

  124. مارال گفت :

    سلام دستت
    ون درد نکنه

  125. مارال گفت :

    تولدتان مبارک . چرا ادامه قهوه ی تلخ نیامد؟

  126. جواد از مرودشت گفت :

    دکتر مدیری سلام من دانشجویی هستم اهل مرودشت فارس عاشق سر سخت کارهای شما خیلی دوست دارم قهوه تلخ شاهکار بود حیف که دستتون بسته هست برای بیان واقعیات و … اقای شفیعی جم رو باید بازی میدادید

  127. سجاد گفت :

    سلام اقای مدیری چند وقت هست که توی تلوزیون برنامه تون پخش نمیشه
    میشی گفت دیگه افسرده شدیم
    امید وارم بازم برنامه تون رو تو تلویزیون ببینم
    من واقعا شما رو دوست دارم
    موفق باشید

  128. پوریا گفت :

    سلام اقای مدیری من ازکارهای شمابسیار خشم میاید بخصوص نقطه چین که عاشق این سریال هستم من شنیدم که تصادف کاردین اگر شایعه است که خداراشکرواگرواقعیت دارد امیدوارم بزودی سلامتی خودرا به دست بیاوریتد لتفا کارهای بیشتری بسازید.درضماحرف های زیادی برای گفتن هست. پیروزوپاینده باشید

  129. سعید گفت :

    سلام
    باید بگم من عاشق اقای مدیری هستم
    شاید باورتان نشه یکی از ارزو های من ملاقات اقای مدیریه
    امید وارم روزی به این ارزو برسم
    به امید رسیدن به اروزوم

  130. ناشناس گفت :

    از مشتاقان برنامه های شما هستم. حالا که این فرصت برام پیش اومده ازدستش نمیدم و ازشما به خاطر برنامه های هنری تون تشکر می کنم با سپاس فراوان

  131. carte bancaire prepayee گفت :

    Thanks for this pretty nice post :) I found an interesting info which will help me… Have you a newsletter or something else ?

  132. حسن خان بندری گفت :

    سلام آقای مدیری اگه میشه کاراتون رودرتلویزیون بیشتر کنین خییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی میخوامتون………………….

  133. بهناز گفت :

    با ۳پا۳ فراوان از شما و زحماتتون، امیدوارم همیشه پاینده و موفق باشین…

  134. video x amateur گفت :

    Hello ! Nice post and pretty interesting info I found on your website :) Thanks a lot !

  135. ندا گفت :

    همیشه موفق باشید

  136. 23 گفت :

    عاشقتم مدیری

  137. جواد3000 گفت :

    مدیرمدیره اقامدیره فقط بمب خنده

  138. m گفت :

    خیلی خوبید

  139. m گفت :

    شما همیشه در کاراتون موفق بودید تبریگ میگم خسته نباشید

  140. ترانه گفت :

    تاریخ طنز ایران به شما مدیون است . شما اسطوره قرن ایران هستید . ما با داشتن هنرمندی چون شما به همه دنیا فخر می فرشیم .

  141. آرزو گفت :

    سلام واقعا شما نمونه هستید پس چرا سریال تلویزیونی درست نمیکنید؟//؟؟؟؟ حیف ما همه سیدس قهوه تلخ تهیه کردیم فیلم درست کنید همراه اقای رضویان وعطاان ومجید صالحی وسعید اقا خانی خواهش میکنم آرزو متولد ۱۳۶۷

  142. یزدان ازکرمانشاه گفت :

    سلام من آقای مدیری عاشق بازی کردن شماهستم به بازیگری علاقه دارم من را راهنمای کنید

  143. شمیم گفت :

    سلام اقای مدیری واقعا خسته نباشی ای ول.
    امیدوارم این مطلب رو ببینید و بخونید. اقای مدیری از بس که دوست دارم وقتی سریاله قهوه تلخ رو از اولین سری خریدم نه به کسی قرض دادم نه از کسی قرض گرفتم و حالا ۲ تا گله دارم اول اینکه پس چی شد ادامه سریال؟ ما منتظریم. دوم می خواستم بدونم منی که از اولین سی دی خریداری کردم رمز رویه کارت رو اس ام اس کردم سر وقتش خریداری کردم با اون خانمی که برایه اولین بار اس ام اس داده بود چیه ؟ یعنی من در اولویت نبودم؟ به هر حال با این اتفاقات باعث نشید که یکی از دوستدارانتون دلگیر بشه.مرسی به امید روزی که از نزدیک ببینمتون.

  144. حسین گفت :

    سلام مهران جان چرا سیدی قهوه تلخ نمی آید ؟ ممنون می شوم جواب سوالم رابدهی .

  145. لیلا گفت :

    اتفاقابرعکس اون ششششششش که درمورداقای مدیری گفته اگردستم بهش برسه…بگذریم اینامزاحمن امامن خیلی ایشونودوست دارم ومیخواهم باایشون صحبت کنم خواهشا اگرمیشه این تقاضاروبه من بدیدمن درنوشتن هنردارم ومیخواهم ایشون متن منوبخونه نظرخواهی کنه.ایشون یک نمونه خوب وعالی برای ایران زمین تاچشم این چنین ادمادربیاد.

  146. لیلا گفت :

    سلام من پرطرف دارطری شماهستم خواهش میکنم به من ایمیل بزنیدمنتظرم

  147. مجتبی گفت :

    چرا دیگر برای صدا و سیما کار نمیکنید

  148. شایان گفت :

    با عرض سلام خدمت اسطوره‌ی طنز.من همه جا گفتم که آقای مهران مدیری در زمینه‌ی طنز یک نابغه‌ی تکرار نشدنی هستند.واقعا به شما و کارهایتان ارادت بسیار سنگینی دارم.به نظر من بهترین و جاودانه ترین کارتان پاورچین است.موفقیت روز افزون را برای شما خواستارم هر چند که واقعااز ابتدای کارتان تا به امروز بسیار بسیار موفق بوده‌اید.شما با کارهایتان همیشه به دیگران لبخندوشادی هدیه کرده‌اید.امیدوارم همیشه زندگیتان پر از اتفاقات خوشحال کننده باشدو فرزندانتان همانند شما قله های پیشرفت را طی کنند.من از طرفداران شما بودم‌وهستم‌وخواهم بود.

  149. مائده گفت :

    از خدا می خوا هم که شما ادامه ی قهوه ی تلخ را بسازید.لطفا بسازید

  150. خر گفت :

    اگه ادامه ی قهوه ی تلخ را نسازید دیگر فیلم هایتان را نگاه نمی کنم

  151. مائده گفت :

    لطفا ادامه ی فهوه ی تلخ را بسازید

  152. sara گفت :

    asheghetaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaammmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmm

  153. sara گفت :

    aghaye modiiiiiiriiiiiiiiiiiiiii kheeeiliiiiiiii miiiikhaaaameeeeet kheeeiliii doooooooseeeet darammmm

  154. محسن گفت :

    سلام با تشکر از اینکه راجع به زندگی این بازیگر خوبمون نوشتید من واقعا ازشون تشکر میکنم مخصوصا به خاطر مرد هزار چهره

  155. مبینا گفت :

    سلام راست میگن مهران مدیری فرار کرده چون تو ماهواره داشت صحبت میکرد

  156. پریسا گفت :

    سلام اقای مدیری . من دختری ۱۴ ساله اهل شهر اندیمشک واقع در استان خوزستان هستم . من نمی خواهم حرف های دیگران را تکرار کنم.
    فقط می خواهم بگویم کار شما عالیه و امیدوارم همه ی ایرانیان مانند شما وامثال شما فکر کنند و نگذارند که ایران در اثر چندی از شایعات متلاشه شود وجان فشانی های پادشاهان ایران خالی وپوچ شود.
    خواهش میکنم قهوه تلخ را ادامه دهید ومارا نا امید نکنید.
    با تشکر

  157. مرضیه گفت :

    سلام عاشقتم

  158. پروانه گفت :

    دوستدارت هستم

  159. بهروز گفت :

    مهران …..پرچمت بالا

  160. علی گفت :

    من به آدمهایی مثل مهران مدیری افتخار میکنم.

  161. علی گفت :

    من به آدمهایی مثل مهران مدیری افتخار می کنم.

  162. ندا گفت :

    مایه افتخار کشورمان

  163. جواد گفت :

    از ته دل دوست دارم مهران مدیری

  164. بهزاد -Teh گفت :

    خیلی دوست دارم یه بار از نزدیک ببینمتون ولی نمیدونم چطور ، کجا و چه وقت . همه میگن من خیلی شبیه شما هستم می خواستم نظر شما رو هم بدونم

  165. امیر گفت :

    فقط مرد ۱۰۰۰ چهره و ۲۰۰۰ چهره

    واقعا از کاراتون ممنونیم

  166. یه فرنوش دیگه گفت :

    من میخوام بازیگر و کارگردان طنز شم و مطمعنم اقای مدیری عزیز این نظر رو نمی خوننshokolatshirin77@yahoo.com

  167. یه فرنوش دیگه گفت :

    من میخوام بازیگر و کارگردان طنز شم و مطمعنم اقای مدیری عزیز این نظر رو نمی خونن فقط خواستم خالی شمshokolatshirin77@yahoo.com

  168. فهیمه گفت :

    آقای مدیری واقعایدونه ای

  169. امیرشمس گفت :

    سلام آقای مدیری قربون قدوبالات برم من امیرشمس رشته تصویربرداری درآموزشگاه سینمایی دارالفنون خواهش میکنم اگه تو کار دستیار مرا بپذیرید به شما خیلی تشکر میکنم این شماره موبایل من است

    ۰۹۳۶۳۴۳۲۵۸۱
    خواهش میکنم جوابتان را به این ایمیل ارسال کنید
    esmaelshams@ymil.com

Trackbacks

  1. مهران مدیری | کارت ویزیت  
  2. مهران | کارت ویزیت  
  3. Homepage  
  4. I've said that least 2841296 times  

ارسال دیدگاه



http://www.irantrack.com/novin/zqd7l5b9lozqvr6w8jb.jpg
مستند ابتذال در سینمای ایران + هدیه
توضیحات بیشتر
خرید پستی

http://www.irantrack.com/novin/200kartoon-k.gif
پکیج استثنائی ۲۰۰ کارتـون دوبـله فـارسی جدید |۹۰ هزار تومان زیر قیمت
توضیحات بیشتر
خرید پستی

http://www.irantrack.com/novin/2qsb4kit7yyqj5o2bzvr.gif
آب کردن چربی های اضافی در منزل (تضمینی)
توضیحات بیشتر
خرید پستی

http://www.irantrack.com/novin/k055d0pjer1kjfftnzzl.gif
آموزش تقویت حافظه و تند خوانی (دکتر سیدا: مرد حافظه ایران)
توضیحات بیشتر
خرید پستی

http://www.irantrack.com/novin/0x3yymtrjettye310y53.jpg
کاهش وزن تنها در ٣٠ دقیقه
توضیحات بیشتر
خرید پستی